هستم اگر می روم....

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی ...

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .**

** عش...ــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد **
 
**بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... **
 
**بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . **
 
**تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. **
 
**تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود **
 
**و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!* 
 
/ 10 نظر / 16 بازدید
حسن عاملی

سلام ...وچه زیبا بود این نوشته...حسی غریب داد به من...پاینده باشید[گل]

می خواهم بنویسم

کودکی در درون ما هست که هنوز همین ها رو باور داره ، کافیه بهش فضا بدیم تا خودشو نشون بده ، اونوقت دنیا به اندازه همین نوشته زیبا می شه ... [گل]

هوشیاری

[گل]

azamusic

اول اینکه سلام دوم اینکه چه حس آشنایی-----

ملیحه امیرفخری

سلام پیمانه جان. امروز خیلی یادت کردم . خوبی ؟ کجایی ؟ تو فیس بوک هستی ؟؟؟

انسانم آرزوست

در کدامین لحظه دفن شد کودکی ام که هنوز مجهول است مزارش... من همان روزها را دوباره میخواهم کاش تو را بازگشتی بود و مرا جراتی به جبران... افسوس رفتی و تمام خاطراتم را به زیر خاک سرد بردی افسوس....

پیمان

وقتی که مرکز دنیا برای من رشت بود... خووندمت عزیز. تو باش چون باشی چون هستم پس دنیا از آن ماست مانا باشی!

می خواهم بنویسم

اعتراف می کنم دلم می خواد به روزهای ساده گذشته برگردم ... به روزهایی که فرصت داشتم برای آینده ام ودیدگاهم به آینده انتخابهای متفاوتی داشته باشم ... [گل]